عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

مقدمهء مصحح 16

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

در سراسر سفرنامه‌هاى اين دو ، براى نمونه ، حتى يك مطلب كوچك در مسائل سياسى و مذاكرات ديپلوماتيك و صحبت‌هاى خصوصى شاه ايران با مهمانان و ميزبانان اروپايى نيامده . چنين است كه مىگوييم تعهدى يا تعمدى در بين بوده كه ناصر الدين شاه و ولد خلفش مظفر الدين شاه يك كلمه از مذاكرات سياسى را بروز ندهند و اسرار دولتى را در سينه نگه دارند و به دل خاك تيره بسپارند . اما درهرحال ناصر الدين شاه سخت موقّرانه رفتار مىكرد و با رعايت اقتصاد و صرفه‌جويى تمام با مهمانان و ميزبانان پرتوقع خود برخورد نمود و حتى المقدور در دادن نشان و مدال و قالى و قاليچه خست به خرج داد و در خرج كردن از اقتصاد به امساك گراييد و اگر چيزى خريد چيز به دردبخورى بود مثل چراغ گاز و امثال آن . اما مظفر الدين شاه هرچه مىديد . . . غالبا هم اشياء كم‌ارزش و كودك‌پسند - به شهادت پائولى مهماندار ، دستش را بلند مىكرد و با اشاره بدان با زبان فرانسهء شكسته بسته‌اى مىگفت : « من آن را مىخرم . » « 1 » بگذاريم خواهرش دراين‌باره سخن گويد كه « عندليب آشفته‌تر مىگويد اين افسانه را » . تاج السلطنه دختر ناصر الدين شاه و خواهر قبلهء عالم مظفر الدين شاه است . وى دختر زيباروى نسبتا درس‌خوانده‌اى بود كه نمىخواست در قفس‌هاى تنگ محدوديت‌هاى سنت و عرف و مقررات و تشريفات و مقتضيات زمان زندگى كند و در جستجوى حقوق فردى و آزادىهاى انتخاب شوهر و دوست و حصول اختبارات در زندگى خصوصى خويش با خانوادهء شوهر كه جملگى اهل لفت‌وليس و دزدى و نادرستى بودند درگير شد و از شوهر خود - كه اعيان‌زاده‌اى لوس و هرزه و بىبندوبار و زن‌باره بود - طلاق گرفت و از اين روى به حق يا ناحق دربارهء او حرف‌هايى زدند و سخنانى گفتند كه خدا بهتر مىداند كه عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ « 2 » و ما هم از آن مىگذريم كه خداوند فرموده : وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً « 3 » . اما آنچه اكنون موردنظر ماست خاطرات و يادداشت‌هاى صادقانهء اوست كه از درك و هوش و حسن تشخيص و استدلال وى حكايت مىكند ، هرچند كه جاىجاى بوى فرنگى مآبى مىدهد و شيوهء نگارش وى به

--> ( 1 ) . Je l'achete . ( 2 ) . الانعام / 59 . ( 3 ) . الفرقان / 72 .